سيد محمد باقر برقعى
34
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پرواز كن ، ز شاخهء جان ، چون كبوتران * برهم بكوب صفحهء سنگين بالها در چشمهسار خاطرهام ، گرد ، ره بشوى * اى شعر ، اى مسافر شهر خيالها * * در معبد سكوت من افسانهها بريز * اى شمع نيممردهء لرزان يادها چون نالهها بپيچ به دهليز ساز من * اى شعر ، اى ترانهء مرموز بادها * * اى شعر ، اى نسيم نوازشگر غروب * افشان شو از ديار افقها به دوش من از پيچوتاب گردنهء رازها بپيچ . . . * تا چون طنين زنگ بيايى به گوش من چند رباعى « 1 » اى كاش كه گل هيچ نمىرفت از باغ * خاموش نمىگشت خود اين طرفه چراغ گل رفت و بهار رفت و در اين شب جور * ماييم و دلى شكفته در آن صد داغ * * * اسفند گذشت باز و فروردين رفت * نرگس پژمرد و لاله و نسرين رفت جز مرگ كه سر كشيد بس ساغر عمر * آب خوشى از گلوى كى پايين رفت ؟ * * * رفتند رفيقان به سراى دگرى * هريك سوى مرگ از قفاى دگرى از عدل جز اين چشمه نديديم به عمر : * كس هيچ نمردهست به جاى دگرى * * * از عمر نشد روز خوشى فرصت ما * با مرگ نكرد غيرتى همّت ما « اميد » كه رفت تلخ گفتم با خود * بردار پياله را كه شد نوبت ما * * * اى مرغ سحر راز سببساز بگو * از يار سفر كردهء ما راز بگو گفتى كه رفيق رفته مىآيد باز ؟ * ناز نفست ، باز بگو ، باز بگو !
--> ( 1 ) - اين رباعيها را در اندوه مرگ مهدى اخوان ثالث سروده است .